لاوي به درخواست بزرگان يهودي و مسيحي زيجي تأليف كرد. اين زيج براساس نصفالنهار ايزوپ (اورانژ) و سال 1320 تنظيم شده است. گاه اين زيج در
جنگهاي خداوندگار ديده ميشود، ولي تأليف جداگانهاي است. اين زيج در پنج بخش است:
1) توضيح جدولها، 2) چگونه بايد اقتران يا قران اعتدالي بهدست آورد، 3) اقتران (يا قران) حقيقي را چگونه ميتوان از نوع اعتدالي آن تميز داد، 4) تعيين دقيق اوقات شمسي، 5) كسوف و خسوف، موضع ماه در هر روز. يك نسخهٴ خطي در پاريس حاوي اضافاتي است كه كاتب آن سليمان بن ماهر در سال 1342 نوشته است.
لاوي رسالهاي نوشت در شناخت قران زحل و مشتري [و مريخ] در سال 1345 ميلادي.
پطروس اسكندراني با كمك سليمان بن گرشن، برادر لاوي آنرا به لاتيني ترجمه كرد.
برگرديم به كتاب سِفِر تَكونه كه حاوي نقد مفصلي است از مجسطي و كتاب الهيئة بطروجي.
هردو كتاب به عبري ترجمه شده بود، اولي بهوسيلهٴ يعقوب آناطولي در حدود 1231 ـ 1235، دومي بهوسيلهٴ موسي بن تبّـون در سال 1250. لاوي انتقادش از بطليموس را بيشتر از جابربن افلح، ترجمهٴ موسي بن تبّـون در سال 1273، از بطروجي و بخشي را هم از جاهاي ديگر اقتباس كرده بود. او كوشيد نظريهٴ جديدي براي توضيح موضع ستارگان و سيارات و تغييرات اندازه ظاهري سيارات بيابد كه با اصول فيزيك سازگار باشد (اين يك نوآوري نسبي بود. منجمان آن عصر، برعكس او، مايل بودند براي حركات آسماني توضيحي هندسي بيابند). او اپيسيكلهاي (فلكهاي تدوير) بطليموس را رد كرد و تعدادي افلاك ناهممركز را مطرح ساخت، تعدادي راكه براي توضيح مواضع اجرام سماوي لازم بود، يعني جمعاً 48 كره (فلك). حركت به وساطت سيالي بدون مقاومت از فلكي به فلك ديگر انتقال مييابد. هر فلك، يا دستكم هر گروه از افلاك سيارات بهوسيلهٴ روحي در حركت است؛ بنابراين 48 روح، يا دستكم 8 روح وجود دارد.
براساس نجوم قديم و نجوم بطروجي حركت از فلكي به فلك ديگر ــ از طرف خارج به داخل ــ انتقال مييابد كه متحرك اول بيرونيترين فلك است، به عقيدهٴ لاوي، برعكس، حركت از درون به بيرون منتقل ميشود و عقل فعال يعني تنها تالي خداوند است كه هر حركتي را در مركز تمام اين دستگاه، يعني در زمين يا در جوار آن آغاز ميكند. با در نظر گرفتن خداوند و عقل فعال، روي هم 50 يا دستكم 10 ذات (براساس تقدس عدد 10 و 5 در
تورات) وجود دارد. اين فروغلتش عجيب از نجوم به مابعدالطبيعه و عرفان از ويژگيهاي انديشهٴ لاوي است.
با اين حال، جزئيات نجومي را با دقت بررسي كرد، به مشاهدات نجومي پرداخت و با پيروي از يك مرجع در مورد يك مسئله و مرجع ديگر در مورد مسئلهٴ بعدي، هميشه موضع انتقادي و مستقل خود را حفظ كرد. مثلاً در موضوع حركت اوج مركز از فرغاني (نهم ـ 1)، پيروي كرد، كه يعقوب آناطولي در حدود 1231 ـ 1235 كتابش را به عبري ترجمه كرده بود. به عقيدهٴ